ماهیانه 1,000,000 تومان درآمد کسب کنید

 

 

 

هیچ وقت در زندگی مغرور نشو برگ ها زمانی میریزند که فکر میکنند طلا شده اند  


پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 مرداد 1388

 

1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن

2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته

3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره

6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی

8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله

9 الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی

10 اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره

11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه

12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.

 

چهارشنبه 28 مرداد 1388

عشق

اسپانیایی ها میگن: "عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است ."

ایتالیایی ها میگن: "عشق یعنی ترس از دست دادن تو !"

ایرانی ها میگن: "عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود"

سه شنبه 20 مرداد 1388

دوره و زمونه

دهقان فداکار پیر شده،

چوپان دروغگوعزیز شده،

شنگول و منگول گرگ شدن،

کوکب حوصله مهمون رو نداره،

کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه،

روباه وکلاغ دستشون تو یه کاسه اس،

حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده،

آرش کمانگیر معتاد شده،

شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی،

رستم اسبش  روفروخته یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی.

واقعا" چه دوره زمونه ای شده !؟!؟!

جمعه 16 مرداد 1388

 ولادت با سعادت قائم آل محمد (ص) بر جهانیان مبارکباد. 

 

 

شاید این جمعه بیاید شاید

سه شنبه 13 مرداد 1388

زنجیر عشق

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

   اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم زن گفت: صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست.

  وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟" و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام روزی یکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من! بپردازی باید این کار رو بکنی نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!!!!"

 چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که میبایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره زن از در بیرون رفته بود درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفرهم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا میخواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کار رو بکنی نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!!!

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه "