ماهیانه 1,000,000 تومان درآمد کسب کنید

 

 

 

هیچ وقت در زندگی مغرور نشو برگ ها زمانی میریزند که فکر میکنند طلا شده اند  


پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 6 شهریور 1389

 

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک  کنفرانس می  رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند ، اما در  کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟

یکی  از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی  صندلی های تعیین شده نشستند ، اما  ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را  روی خودشان قفل کردند.

بعد ، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. در توالت را  زد و گفت: بلیط ، لطفا! 

در توالت باز شد و از لای در یک بلیط بیرون  آمد  ، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند ، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای  بوده  است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها  را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز  کنند.

وقتی به ایستگاه رسیدند ، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند ، اما در  کمال تعجب  دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی  ها پرسید: چطور می  خواهید بدون بلیط سفر کنید؟

یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

سه  آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند ، سه آمریکایی رفتند توی یک  توالت و سه  ایرانی هم رفتند توی توالت دیگر و قطار حرکت  کرد. چند لحظه بعد از  حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و  رفت جلوی توالت آمریکایی ها و  گفت: بلیط ، لطفا !!! 

 

 

پ.ن: پیامک های شب قدر 

چهارشنبه 20 مرداد 1389

ماه مبارک رمضان

دوشنبه 11 مرداد 1389

باشه هرچی تو بگی!

عاشق و معشوق:

من رو دوست داری؟؟ آره! معلومه که دوستت دارم. حاضری برام هرکاری بکنی؟؟ این هم آخه سئوال داره؟ تو بگو من برات میمیرم! مثلا چیکار میکنی برام؟ هرچی که تو بگی! ببین من برای مهریه‌ام یک کامیون گل رز میخوام! باشه قبوله. هرچی تو بگی. ببین من میخوام تو دیگه با اون دوستات نری جایی! باشه قبوله. هرچی تو بگی. اصلا از این اخلاقت هم که توی جمع زیاد حرف میزنی خوشم نمیاد اگه من رو دوست داری این عادت رو هم باید ترک کنی! باشه قبوله هرچی تو بگی.

عاشق و خدا:

خدایا من تو رو خیلی دوست دارم. همیشه بهت این رو گفتم. همیشه توی مناجات شعبانیه اون قسمتش که خیلی دوسش دارم گفتم که اگر من رو به جهنم بندازی هم به همه اهل جهنم اعلام میکنم که من تو رو دوست داشتم و دارم. بنده من! من هم به تو علاقه دارم و اگر میدونستی شدت علاقه من رو از خوشحالی دوست داشتی زودتر به سمت من حرکت کنی. راستی خدایا چرا نماز صبح باید دو رکعت باشه؟ نه قبوله هرچی تو بگی اما میخوام دلیلش رو هم بدونم. این که اشکال نداره. راستی خدایا چرا اون چیزی رو که ازت خواستم بهم ندادی؟ صلاح تو نبود. اما من میخواستم. اگه بهت میدادم از من دور میشدی! نه خدایا! فکر میکنی. من دوستت دارم. هرچی تو بگی اما این حرف من رو هم گوش کن. تازه اون یکی اون دفعه که اومدم مشهد جلوی امام رضا(ع) ازت یک خواهشی کردم هنوز اون هم درست نشده! درست میشه اما کمی باید صبر داشته باشی. ببین خدایا هرچی تو بگی اما من عجله دارم. اگر زود به دستش بیاری زود هم از دستش میدی. نه خدایا! هرچی تو بگی اما تو به من زود بده من خودم حواسم هست که چطور ازش مواظبت کنم. نگران نباش از دستش نمیدم. باید صبر کنی! صبر؟ هرچی تو بگی اما اگه فردا کارم رو درست نکنی من باهات قهر میکنم. اصلا دیگه نماز هم نمیخونم تا ببینی که خیلی جدی حرف میزنم. خوب خودت ضرر میکنی! من که به اون نماز محتاج نیستم. من این چیزها حالیم نیست. من میخوام میخوام میخوام.... این یکی از امتحاناتت هست. محبتت چقدر بود؟؟ نه خدایا من خیلی دوستت دارم اما... اگه من رو دوست داری فقط گناه نکن مثلا اینجا غیبت نکن! خدایا هرچی تو بگی اما آخه نمیشه که من وسط این جمع اظهار نظر نکنم و نگم که من هم میدونم کی چیکار کرده! ضایع میشم. دروغ نگو! خدایا باشه هرچی تو بگی اما اگه راستش رو بگم که کارم پیش نمیره! باشه خدایا هرچی تو بگی اما یک نظر که اشکال نداره. تازه اینها عادی شده دیگه! لذتی هم نیست. مواظب... خدایا صدا نمیاد! دیگه صدا قطع شد. حالا چند روز دیگه میام و توبه میکنم. فعلا هی نگو این کار رو بکن اون کار رو نکن. تازه یادت نره چیزهایی رو هم که خواستم زود فراهم کنی.

 

باشه هرچی تو بگی اما...

عاشق و معشوق:

ببین اگه من رو دوست داری باید یک خونه داشته باشی توی اون خیابونی که من دوست دارم. باشه قبوله هرچی تو بگی. اگه من رو دوست داری باید ماشینت مدلی باشه که من میخوام. باشه قبوله هرچی تو بگی. باشه قبوله هرچی تو بگی.

عاشق و خدا:

اگه من رو دوست داری فقط گناه نکن. باشه قبوله هر چی تو بگی اما...

چهارشنبه 16 تیر 1389

بعدا نوشت:  ۱۴۴۴ امین سالروز بعثت پیامبر اعظم (ص) منادی توحید و پیام آور صلح و دوستی مبارکباد. 

 

 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* 

 

دلت را بتکان، غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن.......

دلت را بتکان،اشتباهایت تالاپی می افتد زمین،بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش...قاب کن و بزن به دیوار دلت......

دلت را محکم تر اگر بتکانی،تمام کینه هایت هم می ریزد....

و تمام آن غم های بزرگ...

و همه حسرت ها و آرزوهایت.....

محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشقهای بچه گربه ای! هم بیفتد.....

حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد......تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!

خاطره،خاطره ست باید باشد باید بماند....

کافی ست؟!!

نه هنوز دلت خاک دارد...یک تکان دیگر بس است..

تکاندی؟؟!!

دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!

حالا این دل جای* او* ست ...دعوتش کن ، این دل مال* او* ست

... همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد ...و حالا...

وحالا تو ماندی و یک دل، یک دل و یک قاب تجربه،مشتی خاطره و یک* او*..

خانه تکانی دلت مبارک....!!!

شنبه 5 تیر 1389

مناسبت ۱: تولد امام علی(ع) 

 

علی ای همای رحمت... 

 

 

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

   

مناسبت 2: تولد خودم 

 

اینم کیکش: 

 

کیک تولد 19 سالگی 

 

 امروز 19 سالم تموم شد و رفتم تو 20 سال تا ببینیم چند تا تولد دیگمو میبینم  

 

کیک تولد 19 سالگی 

 

مناسبت 3: تولد وبلاگ 

 

تولد یک سالگی وبلاگ

 

 

یک سال از تولد وبلاگم گذشت اما اولین پست دومین روز بدنیا اومدن وبلاگ بود. (یعنی 7 تیر) 

 

 

در ضمن از همه بخاطر تشریف فرماییشون تشکر میشه. 

قدم رنجه فرمودید. 

پا رو چشممون گذاشتید. 

شرمنده کردید مارو. 

دیگه تعارف بسه برید دنبال زندگیتون!.!.!.!.!.!.! 

   

  

 

پنجشنبه 6 خرداد 1389

 

31- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند : شخصی که از هیچ چیز در زندگیش پشیمان نبود .
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند .
33- قدرت بخشندگی را از یاد مبر .
34-وقت شناس باش .
35-از افراد ناشایست دوری کن .
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش .
37-اصالت داشته باش .
38- متواضع و فروتن باش .
39-از حدی که لازم است مهربانتر باش .
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن .
41-بهترین دوست همسرت باش .
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ای شغل فعلیت را از دست مده .
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی .
44-از کسی کینه به دل نگیر .
45- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد .
46-شکست را به راحتی بپذیر .
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن .
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن .
49- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن .
50- همیشه به قولت وفا کن .
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن .
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی .
53- زندگی را سخت نگیر .
54- هیچ وقت قمار بازی نکن .
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است .
56- قدر چیزهایی که داری بدون .
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد .
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن .
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش .
60- کسی که عاشق نیست ، آدم نیست . پس همیشه آدم باش . 

 

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

http://static.panoramio.com/photos/original/2796904.jpg

سه شنبه 31 فروردین 1389

 

1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش .
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن .
3- برای فردایت برنامه ریزی کن .
4- از عبارت «متشکرم» زیاد استفاده کن .
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی .
6- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی .
7- احمقانه رفتار مکن .
8- برای مناسبتهای مختلف جشن بگیر .
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر .
10- همیشه در حال آموختن باش .
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز .
12- روز تولدت یک درخت بکار .
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر .
14- از مکانهای مختلف عکس بگیر .
15- راز دار باش .
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن .
17- به دیگران متکی نباش .
18- خودت را دست کم نگیر .
19- اشتباه هایت را بپذیر .
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست .
21- هیچ وقت بچه هایت را تنبیه بدنی نکن .
22-بدان در چه وقت باید سکوت کنی .
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی .
24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن .
25- به کسی کنایه نزن .
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد .
27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند .
28- هرگز به همسرت خیانت نکن .
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند .
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش .

بقیش  هم دفعه بعد 

یکشنبه 16 اسفند 1388

هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند.

(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) 

 برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت،  زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی (حتی کریستال) می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد.

روس‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند: "آنها از مداد استفاده کردند!"

چهارشنبه 14 بهمن 1388

دو فرشته مسافر ، در بین راه برای اقامت و گذراندن شب به خانه یک خانواده ثروتمند وارد شدند.

خانواده ثروتمند از ورود میهمان ها ناراحت و عصبانی شدند و با وجود داشتن اتاق های راحت و گرم، فرشته ها را در کوچک ترین و سرد ترین قسمت خانه یعنی زیر زمین جای دادند .

فرشته ها قسمتی از زیر زمین را مرتب کرده و آماده خواب شدند ، اما سوراخی در دیوار، توجه فرشته بزرگ تر را به خود جلب کرد، فرشته از جا بلند شد و سوراخ را پوشاند .

فرشته کوچک تر که از میهمان نوازی اهالی آن خانه بسیار ناراحت بود پرسید : چرا سوراخ دیوار را تعمیر کردی ؟ فرشته بزرگ تر نگاهی کرد و گفت :

" چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند."

شب بعد فرشته ها به خانه یک کشاورز فقیر رفتند تا شب را در آن جا بگذرانند کشاورز و همسرش با خوش رویی آن ها را پذیرفتند.

آن ها غذای مختصر و ساده خود را با فرشته ها تقسیم کردند و جای خواب خود را به آن ها دادند تا شب را به راحتی سپری کنند .

صبح روز بعد وقتی فرشته ها از خواب برخاستند، کشاورز و همسرش را گریان دیدند!!!!!!

آنها شب گذشته گاو شیرده شان را از دست داده بودند .

فرشته کوچک تر، خشمگین و عصبانی رو به فرشته بزرگ تر کرد و گفت : تو چطور توانستی اجازه دهی که چنین اتفاقی برای این خانواده بیفتد .

تو به آن خانواده ثروتمند که هیچ احتیاجی به کمک تو نداشتند، کمک کردی، آن وقت اجازه دادی گاو این خانواده فقیر که در عین نداری چیزهای کم خود را با ما تقسیم کردند بمیرد .

فرشته نگاهی کرد، لبخندی زد و گفت : "چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند ." و ادامه داد :

وقتی در زیر زمین خانه آن خانواده ثروتمند بودیم ، متوجه شدم که در سوراخ دیوار گنجی از طلاست . از آن جایی که آن خانواده طماع، بدترین جای خانه را به ما اختصاص دادند و ما شب را به سختی گذراندیم ، آن سوراخ را پوشاندم تا گنج دیده نشود و به دست آن ها نرسد .

اما شب گذشته وقتی ما در رختخواب این کشاورز فقیر و زحمتکش استراحت می کردیم، فرشته مرگ بالای سر همسرش حاضر شد ولی من از او خواستم به جای زن، گاو کشاورز را با خود ببرد .

 

 چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند . بسیاری از اوقات اتفاقاتی که در زندگی روی می دهند تنها به این دلیل است که در مسیر درستی حرکت نکرده ایم . اگر منصفانه نگاه کنیم، ایمان می آوریم که تمام آن اتفاقات ناشی از اعمال خودمان است ، البته تا زمانی که اتفاق رخ ندهد، موضوع را درک نخواهیم کرد، شاید بعدها علت آن بر ما آشکار گردد .

 


یکشنبه 27 دی 1388

 

اگه قرار بود حیوون ها هم مثل آدما شغلی داشته باشن، به نظر من:

وال: ملوان

گورخر: خلافکار (زندانی)

لک لک: شالی کار

دارکوب: نجار

زنبور عسل: قناد

بلبل: خواننده

کرم ابریشم: بافنده

میمون: بندباز

کبوتر: پستچی

اگه چیزی هم به ذهن شما میرسه یادآوری کنید تا به اسم خودتون ثبت بشه.

   

 پیشنهاد دوستان

رامونا بانو

     شامپانزه = زور گیر 

     میمون = ورزشکار (ژیمناستیک) 

     خرس کوالا = به علت ک..ن گشادی بی کار و انگل جامعه 

zaza: 

     سگ :نگهبان
     خر:حمال
     ماهی :قواص
     مورچه:کارگر
     عقاب :خلبان
     شیر :مدیر
     پلنگ :شکارچی
     آهو :منشی(آخه همه اداره ها منشی خوشگل میخوان)
     شتر مرغ:دونده دو ماراتن
     گاو :مدیر کارخونه کاله
     گربه:داف
     موش :دزد
     عقرب :قاتل


samsam:

     خروس : جارچی (مثل جارچی ها قدیمی که مردمو نزدیکای صبح بیدار می کردن)
     کلاغ : خبرنگار
     پشه : کارمند سازمان اهداء خون
     مگس : انگل جامعه (اخه همش تو آشغال دونی هاست)
     فیل : آتش نشان
     زرافه : بسکتبالیست
     سگ آبی : مهندس سد سازی
     طاووس : مدل پیراهن در غرب
     مرغ : مدیر کارخانه تلاونگ


   1      2      3    >>